خجالت نمى کشى؟ از خدا نمى ترسى؟

یکى از اهل علم (در نجف یا کربلا) زندگى براى او سخت مى  گذشت، با خود گفت: به ایران مى  روم و لباس طلبگى و درس و بحث را کنار مى  گذارم و مشغول کار و کاسبى مى  شوم، لذا نزد آقایى رفت ـ که بنده او را مى شناختم ـ تا خانواده ى خود را به او بسپارد. آن آقا به او گفت: آیا با کسى مشورت کرده اى؟ گفت: خیر. گفت: برو نزد فلان آقا که در حرم است، استخاره کن، رفت و برگشت، از او پرسید: جواب استخاره چه بود؟ گفت: همین که استخاره کرد، جواب داد: خجالت نمى  کشى؟ از خدا نمى ترسى؟ مى خواهى به ایران بروى و راحت شوى و اهل  بیت تو این جا در فشار باشند؟! همین جا بمان، خدا فرجى مى  رساند. وى هم قبول کرد و از فکر باطل خود منصرف شد و طولى نکشید که اوضاعش رو به راه و خوب شد.

لینک کوتاه : https://khm14.ir/?p=784
  • 123 بازدید

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.