گوهر ناب

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُک، وَ اسْمَعْ نِدائی اِذانادَیْتُک. وَ اَقْبِلْ عَلَی اِذا ناجَیْتُک، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْک مُسْتَکینا لَک، مُتَضَرِّعا اِلَیْک، راجِیا لِما لَدَیْک ثَوابی/پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتی صدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن. پس همانا که من، از دیگران به سوی تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالی که درمانده تو هستم و به سوی تو در حال تضرّع و زاری هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب می باشد، امیدوار می باشم.

حقیقت مناجات و دعا، همانا جلب عنایت خداوند متعال به مناجات کننده و داعی است. همه موجودات و از آن جمله عبد نیازمند نیایشگر مملوک حقیقی خداوند متعالند، و هیچ یک هیچ گونه استقلالی در نفس خویش و اوصاف و افعال و دیگر متعلقات خود نداشته و اصل وجود و صفات و افعال و متعلقات آنها، مواهبی است که تکوینا به آنها اعطا فرموده است و بالطّبع به هر موجودی اقرب از دیگران است و مقتضای این مالکیت حقیقی علی الاطلاق، جواز تصرّف مطلق در شئون عبد مملوک است و به هر کیفیتی که می خواهد تصرف می کند و از جمله تصرّفات در شئون عبد، اجابت دعای او است که به هر کیفیتی که اراده فرماید، مانع و دافعی ندارد و همین است مدلول آیه شریفه:

و اذا سألک عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان. . .

اجابت در آیه شریفه مطلق است و بدیهی است که اطلاق اجابت مستلزم اطلاق دعا می باشد، یعنی هر دعا از هر دعا کننده ای که در حوزه اجابت حضرت مجیب الدعوات است.

پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نقل کرد: «الرعد ملک من ملائکة اللّه موکل بالسحاب معه مخاریق من نار یسوق بها السحاب حیث یشاء اللّه»

و عبارت صحیفه سجادیه این خبر را تأیید می کند: «و الذی بصوت زجره یسمع زجل الرعود و اذا سبحت به خفیفة السحاب التمعت صواعق البروق»

و درود فرست بر آن فرشته ای که از صدای زجرش بانگ رعدها شنیده می شود و چون ابرهای خروشان سبک سیر به وسیله او شناور می گردند شعله های برقها به درخشیدن درآید.

اجابت دعا

اما دو نکته دقیق در آیه شریفه است که قوام دعا و مناجات و اجابت را تشکیل می دهد که دانستن آنها حتمی و ضروری است:

نکته اول: متعلق اجابت، دعای حقیقی است یعنی خواستنی که از فطرت و ضمیر، برخاسته و بر زبان جاری گشته باشد و در عرض حاجت به قاضی الحاجات، زبان و قلب و ضمیر متوافق باشند، و گر نه آنچه بر زبان جاری می گردد و ضمیر و دل از آن امتناع دارند، آن دعا نیست و الزاما متعلق اجابت هم نیست، زیرا چنانکه گفتیم: متعلق اجابت در آیه شریفه «دعوة الداع» دعای حقیقی است، و خواندن چنانی که دل از آن ابا دارد، بازیگری و مسخرگی در محضر خداوند متعال است، و در این باره سید بن طاووس – قدس اللّه تعالی روحه – در کتاب اقبال کلام لطیفی دارد که مقام مقتضی نقل آن است، در قسم اعمال ماه رمضان چنین می فرماید:

و ربّما یطلب فی هذا الشهر فی الدعوات ما کان الداعون قبله یطلبونه و هو لا یطلب حقیقة ما کانوا یطلبونه و یریدونه مثل قوله: «و ادخلنی فی کل خیر أدخلت فیه محمّدا و آل محمد، »

و قد کان من جملة الخیر الّذی ادخلهم اللّه جلّ جلاله فیه، الامتحان بالقتل و الحبوس و الاصطلام و سبی الحرم و قتل الاولاد و احتمال اذی کثیر من الانام و أنت أیها الدّاعی لا ترید ان تبتلی منه بشی ء اصلا – الی ان قال: – فلیکن قصدک فی امثال هذه الدعوات موافقا لما یقتضیه حالک من صواب الارادات و احذر ان تکون لاعبا و مستهزئا و غافلا فی الدعوات. بسیار می شود که در ماه رمضان در دعاهای خویش مطلوبی را خواستار می شود که اسلاف صالح امت آن را از خداوند متعال خواستار بودند، ولی این دعا کننده حقیقتا خواستار آن نیست مثل آنکه در دعای خویش می گوید: خداوندا داخل کن مرا در هر خیری که محمد و آل محمد را در آن داخل کردی، و حال آنکه از جمله خیری که خداوند جلّ جلاله محمد و آلش را در آن داخل فرمودند، ابتلای به قتل و زندانها و استیصال و اسارت حرم و کشته شدن فرزندان و تحمّل آزار بسیار از مردم بوده و تو ای دعا کننده، هیچ گاه میل نداری به چیزی از این امور مبتلا شوی – تا آنجا که می فرماید –

پس باید قصدت در این گونه دعاها با مقتضای حالت موافق باشد به این معنی که در امثال این دعاها قصد کنی که خداوند اراده و نیت درست و صواب به شما موهبت فرماید، و بر حذر باش از اینکه در دعای خویش بازیگر و مسخره و غافل باشی.

حاصل آنکه دعای حقیقی یعنی دعایی که زبان مقال و لسان ضمیر و فطرت با هم متطابق باشند، متعلق اجابت است، و اما تلفّظ به الفاظی که معانی آنها مورد امتناع جان و دل است، و عقل از خواننده در شگفت و نفرین نثار وی می کند که وه چه بی شرمی که استهزا را در محضر ولی النّعم به عنوان دعا انجام می دهد هیچ گاه متعلق اجابت نیست و همین است مدلول: «اجیب دعوة الداع». نکته دوم: آنکه مسئلت فقط از خداوند متعال باشد و فقط آن ذات اقدس را بخواند نه آنکه لسان قال خدا را بخواند ولی لسان حال و ضیمر به اسباب عادی تعلق گرفته و اسباب عادی را در واقع قاضی الحاجات و کافی المهمات می داند و یا آنها را – العیاذ باللّه – شریک اللّه می پندارد که با اشتراک با خدا، قضای حاجات و کفایت مهمّات می کنند، بدیهی است که این نه فقط دعا نیست که در نظر کاملین از اهل توحید، اشراک باللّه تعالی است که از اعظم کبائر موبقه است و چنان دعا کننده در نظر اهل کمال مرتکب کبیره مهلکه گردیده و باید از این شرک دعا نام، توبه و استغفار نماید و اگر عنایت«یعفو عن کثیر»نمی بوده بی تردید، مستحق اصابت سجّیل است، نه اجابت از رب جلیل و جمله شریفه: «اذا دعان»گویای لزوم استصحاب همین

اخلاص در دعا و مناجات است

این دو نکته اساسی وارد در کتاب شریف، مقوّم حقیقت دعا و اجابت می باشند، مضافا بر این دو جزء جوهری، آدابی برای مناجات و دعا است که در سنّت خصوصا آثار آل البیت علیهم السّلام آمده است، و ادب عبارت از هیئت نکویی است که فاعل، به فعل یا قول خود می دهد و گفتار یا کردارش را با آن هیئت مرغوب ادا می کند مثلا وقتی که کسی در مقابل دیگری بر دو زانوی خود نشست می گویند:

فلانی با ادب نشست، یا در مقام دستور جلوس دادن به جای بنشین، گفت: بفرمایید، می گویند: فلانی با ادب سخن گفت و نظیر این ها، و مراد از این گونه تعبیر، همان ادای فعل یا قول در شکل مرغوب و هیئت نکو است که بر حسب عرف اقوام و ملل و درجات معرفتشان، آداب نیز متفاوت الدرجات است.

ابتدای دعا به صلوات

از جمله آداب مناجات و دعا ابتدا نمودن به صلوات و درود بر پیمبر است که در روایات بسیاری بر آن تأکید گردیده است و در کثیری از ادعیه و مناجاتها ابتدا به آن شده بلکه به گونه ترجیع بند در بعضی از ادعیه آمده است مانند دعای مکارم الاخلاق و دعای به والدین در صحیفه سجادیه. چنانکه در همین مناجات شعبانیه از آغاز تا پایان آن – این ادب – مراعات شده است، و بنابراین، تعدادی از روایات مربوطه به این مناسبت نقل می شود، تا راز آن معلوم گردد:

هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام نقل می کند که فرمودند:

لا یزال الدّعا محجوبا حتی یصلّی علی محمد و آل محمد.

«همواره دعا از عروج به مرتبه اجابت، ممنوع است تا آنکه درود و صلوات بر پیمبر و آلش، فرستاده شود».

و سکونی از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

من دعا و لم یذکر النّبی صلی اللّه علیه و آله رفرف الدعاء علی رأسه فاذا ذکر النّبی صلی اللّه علیه و آله رفع الدعاء». «»

اگر کسی دعا کند و نام مبارک رسول اللّه را با درود یاد نکند، آن دعا بر بالای سرش پرپر می زند و توان عروج ندارد و چون نام مبارک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را با درود یادآوری کند دعایش به مرتبه اجابت عروج می نماید.

و در روایت دیگری از امام صادق علیه السّلام است که فرمودند:

من کانت له إلی اللّه عزّ و جلّ حاجة فلیبدء بالصلاة علی محمد و آله ثم یسأل حاجته، ثم یختم بالصلاة علی محمد و آل محمد، فان اللّه عزّ و جلّ اکرم من ان یقبل الطرفین و یدع الوسط اذ کانت الصلاة علی محمد و آل محمد لا تحجب عنه.

اگر کسی خواست به خداوند، عزّ و جلّ، عرض حاجت کند، باید

نخست درود و صلوات بر پیمبر و آلش فرستد، سپس حاجت خویش را مسئلت نماید، آنگاه خاتمه دعایش را نیز صلوات و درود بر پیمبر و آل قرار دهد، زیرا خداوند عزّ و جلّ کریم تر از این است که طرفین مسئلت و حاجت، که درود و صلوات بر پیمبر و آل است بپذیرد و وسط را که حاجت دعا کننده است ردّ فرماید چه، درود و صلوات بر پیمبر و آل از اجابت حقتعالی محجوب و ممنوع نیست».

نظیر این اخبار در آثار اهل سنّت آمده است، می توانید به قسم «اسرار الاذکار و الدعوات» از کتاب «احیاء العلوم» غزالی مراجعه کنید، النهایه ایشان روایت سومی که از امام صادق علیه السّلام نقل کردم به أبو سلیمان دارانی اسناد می دهد و آل محمد نیز در آن ذکر نگردیده است.

اصل فرستادن صلوات و تسلیم بر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله مورد امر خداوند متعال در قرآن عظیم است که می فرماید:

ان اللّه و ملائکته یصلّون علی النّبی یا أیها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیما. استحباب صلوات بر آن حضرت در هنگام ذکر نام آن بزرگوار یا استماع نام مبارکش از شخص دیگر مورد اتفاق است و سید الفقهاء العظام آیة اللّه حکیم قدّس سرّه در «مستمسک» وجوب آن را از صدوق الطائفه و فاضل مقداد و حدائق و شیخ بهایی و محدّث کاشانی و ملا صالح مازندرانی و شیخ عبد اللّه بحرانی رحمه اللّه از «مفتاح الفلاح» نقل می کند، و فرموده که صاحب مدارک (ره) وجوب آن را بعید ندانسته، و ادلّه بر وجوب را نیز ذکر فرموده اند.

و بخاطر فتوای این جماعت به وجوب صلوات و درود بر آن حضرت، مرحوم آیة اللّه العظمی صاحب العروة الوثقی قدّس سرّه بعد از فتوای به استحباب اگر چه در اثنای نماز هم باشد، فرموده اند که احوط عدم ترک صلوات و درود بر آن حضرت است چه خود نام آن حضرت را ببرد یا از دیگری بشنود، و فرقی در این حکم بین نام علمی حضرتش مانند محمد و احمد، یا کنیه و لقب مانند ابی القاسم و مصطفی و رسول و نبی نیست، بلکه ذکر آن بزرگوار اگر چه به ضمیر هم باشد، حکمش همین است که گفته شد و نظر مبارک حضرت امام امت نیز همین است، و جناب زرارة بن اعین که یکی از اوتاد چهارگانه بنای فقه آل بیت علیهم السّلام است در خبری صحیح از امام باقر علیه السّلام نقل می کند که فرمودند:

صلّ علی النّبی کلّما ذکرته او ذکره عندک فی اذان او غیره.

درود و صلوات بر پیمبر می فرستی در هر وقت که ذکرش نمودی یا دیگری در نزد تو آن حضرت را یاد کرد در اذان باشد یا غیر اذان.

و درباره سایر پیمبران علیهم السّلام نیز فتوا به استحباب صلوات هنگام ذکر اسماء شریفشان داده شده، النهایه در صلوات بر آنها اول صلوات بر پیمبر اعظم اسلام و آل او فرستاده می شود، سپس بر انبیا، مگر در ذکر نام حضرت إبراهیم علیه السّلام چنانکه در روایت آمده که پیمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله شبی در مسجد نشسته با اصحاب، حدیث می گفتند، فرمودند:

یا قوم اذا ذکرتم الانبیاء الاولین فصلّوا علی ثم صلّوا علیهم و اذا ذکرتم أبی إبراهیم فصلّوا علیه ثمّ صلّوا علی.

وقتی پیمبران را ذکر نمودید نخست صلوات و درود بر من فرستید سپس بر آنان و چون پدرم إبراهیم را ذکر نمودید اول بر او سپس بر من درود فرستید.

صلوات بر پیامبر و اهل بیتش

موضوع این حکم یعنی استحباب یا وجوب صلوات و درود، هنگام ذکر نام مقدس رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله آن حضرت و آل او هستند که شیعه بر آن اتفاق دارد و از فریقین، نصوص کثیره ای در این باره آمده است که سیوطی در درّ المنثور ذیل آیه مذکور از سوره احزاب، کثیری از آن نصوص را ذکر نموده یعنی قریب به بیست روایت از اصحاب سنن و جوامع نقل کرده که دلالت دارند بر تشریک آل نّبی با آن حضرت در صلوات و درود مورد بحث که از آن جمله است، روایت کعب بن عجزة که ابن قدامه موفق الدّین در کتاب «المغنی» و شمس الدین ابن قدامه در «شرح کبیر» در کتاب صلوات در مبحث تشهد نقل کرده اند و آن روایت چنین است که کعب می گوید: پیمبر اکرم بر ما وارد شد، عرض کردیم یا رسول اللّه کیفیت تسلیم بر شما را می دانیم، اما کیفیت صلوات ما بر شما را بیان فرمایید؟ فرمودند:

قولوا اللّهم صلّ علی محمد و علی آل محمد کما صلّیت علی إبراهیم انک حمید مجید. .

در وسائل الشیعه از عبد اللّه بن سنان، به سند صحیح از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول اللّه فرمودند:

اذا صلّی علی و لم یتبع بالصلاة علی اهل بیتی کان بینها و بین السماوات سبعون حجابا و یقول اللّه تبارک و تعالی:

لا لبیک و لا سعدیک یا ملائکتی لا تصعدوا دعاءه ان لم یلحق بالنّبی عترته فلا یزال محجوبا حتی یلحق بی اهل بیتی.

هنگامی که درود و صلوات بر من فرستد و صلوات بر اهل بیتم را به دنبال نیارد، بین این صلوات و آسمان ها هفتاد حجاب و مانع خواهد بود و درودش به مقام قبول نمی رسد و خداوند متعال به چنین درود فرستنده ای می فرماید: اجابت و خوش آمدی برای تو نیست، ای فرشتگانم دعای وی را بالا مبرید اگر عترت رسول اللّه را به آن حضرت در درود ملحق نکنند. پس همواره دعای او ممنوع و محجوب از عروج به منصه قبول است، مگر اهل بیتم را در درود به من ملحق نماید.

الغرض ابتدا به درود و صلوات بر آل البیت علیهم السّلام که از آداب دعا و مناجات و راز و نیاز با حضرت قاضی الحاجات است، چنانکه در مناجات مورد بحث ابتدا و اختتام به آن گردیده است، به این جهت است که آن بزرگواران علیهم السّلام صراط اقوم إلی اللّه تعالی هستند که هر کس اراده «اللّه» دارد باید از این صراط مستقیم طی طریق کند: «من اراد بدء بکم»

حتی فرائض خمس بدون تشریک آنان در صلوات و درود بر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله در تشهد مورد قبول نیست، و هم اکنون دیوان محمد بن

ادریس شافعی – امام شافعیه – روبرویم هست که می گوید:

یا آل بیت رسول اللّه حبّکم

فرض من اللّه فی القرآن انزله

یکفیکم من عظیم الفخر انکم

من لم یصلّ علیکم لا صلاة له

حبّ مفروض در کلام شافعی اشاره است به آیه کریمه:

قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودّة فی القربی که در آیه:

قل ما اسألکم علیه من اجر الا من شاء أن یتّخذ إلی ربّه سبیلا. تفسیر به سبیل اللّه گردیده است.

باری راز ابتدای به صلوات و درود بر پیمبر و آل اطهرش (ص) همین است که اجمالا اشاره نمودم که راه عروج دعا و مناجات است و ذینفع، دعا کننده و راز و نیازگر است:

و جعل صلواتنا علیکم و ما خصّنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا و طهارة لانفسنا و تزکیة لنا و کفارة لذنوبنا.

و گر نه بیان تفصیلی مقامات آن اولیاء اللّه علیهم السّلام مجال اوسعی را اقتضا دارد که اگر حجاب کثیف و ضیق صدور نمی بوده:

در مدیحشان داد معنا دادمی

غیر این منطق لبی بگشادمی